|
عشقم عاشقتم ََAsheghaneh
| ||
|
خدایا... شبیه بادکنکی شده ام....
از بغض هایی که به اجبار فرو داده ام.....
التماس میکنم....
" فقط یک سوزن!!!!"
تکه تکه شدنم با خودم..... [ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 0:55 ] [ نسترن ]
دلم بهانه ات را می گیرد
چقدر امشب حس می کنم نبود تو را صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم : -هان مرا صدا کردی؟ دلم تنگ است… صدایم کن ! [ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 2:55 ] [ نسترن ]
(((در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم نوروز پیام آور مهر است که مرا وا میدارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم .با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم .))) سلام [ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 1:39 ] [ نسترن ]
دلم گرفته
به قدر تمام روزهایی که خندیدم و همـــه آدم هــــــا را خنــــــــــــداندم روزهایی بـــــــــــود که صــــــــدای خنده هایم گـــــــــوش همــــــــــــه رو کر می کرد... اماحالا
صـــــــدای گریه هایم را
حتی خـــودم هم نمی شنوم دلم باران می خواهد... .بـــــــــارا ن! دلم دریا... می خواهد ... دریــــــــــــــــــا! دلم...دل... می خـــــــــــــواهد... اما نه هر دلی !!!
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 22:32 ] [ نسترن ]
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم [ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 22:37 ] [ نسترن ]
می خواستم تو به من عادت کنی ولی من بهت زودتر عادت کردم
[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 23:57 ] [ نسترن ]
می خوام یه پاک کن دستم بگیرم و همه ی روزای گذشته و خاطرات تلخشو پاک کنم هم از ذهنم هم از زندگیم... گرچه دنیا کارش برای به خاک افتادن آدماش هیچ وقت تموم نمیشه... اما من می خوام بایستم... جلوی همه ی ناملایمت هاش... جلوی همه ی بد بیاری هاش... همه ی اتفاقای تلخش ... دنیا گرچه میزبان خوبی برام نبوده و نیس ولی همه ی تلاشم رو واسه پابرجا بودنم می کنم... بشنو دنیا ... من خم میشم ولی نمیشکنم ادامه مطلب [ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 0:18 ] [ نسترن ]
فقیر روی حسینم که قبله ام عشق است
گدای کوی حسینم که قبله ام عشق است به لطف دوست منم از تبار احبابش محب کوی حسینم که قبله ام عشق است... ********* هر که مرا به روضه تو راه داده است تاج محبت تو به فرقم نهاده است از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما تصویری از عزای محرم فتاده است . . .
[ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 1:57 ] [ نسترن ]
فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) تسلیت باد
این حسین کیــــــــــــــــست کـــــــــــــه عالم همه دیوانه ی اوست این چه شمعی ایـــــــــــــست
که جانهــــــــــــا همه پروانه ی اوست ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ] [ 18:28 ] [ نسترن ]
وقتی که دیگر نبود وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن [ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 9:0 ] [ نسترن ]
[ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ] [ 22:13 ] [ نسترن ]
شب شیشه ی بارون زده آیینه رویاست ادامه مطلب [ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 0:7 ] [ نسترن ]
ده بیست سی چهل ............نود صد ! اومدم .... کجا قایم شدی ؟؟ گشتم نبود هرچی بیشتر میگشتم ناامیدتر میشدم . دیگه داشت گریه ام میگرفت گریه کردم ولی نیومد ......
حالا سالهاست که میگذره و تصویر اون روز اون بازی لعنتی هنوز توی ذهنمه .... چه قدر صدتا زیاده .... از صد متنفرم ....... صد یعنی تنهایی ........ . [ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 21:55 ] [ نسترن ]
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست وقتی توی لحظه هام عشق تو رو کم میارم ، به دلم هزار و یک غم میارم ، توی چشمات خودمو گم میکنم ، آسمون دلمو نم میکنم ، پر بارون میشم از دیدن تو ، پر آرزو واسه چیدن تو ، گرچه داشتنت برام خیالیه ، بی تو اما زندگی چه خالیه… [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 1:54 ] [ نسترن ]
نشسته بودم روی نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاد. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، ساعت از وقت قرار گذشت. اما نیومد. نگران، کلافه و عصبی شدم. شاخه گلی که دستم بود داشت پژمرده میشد. طاقتم طاق شده بود.از جام بلند شدم و ناراحتیمهام رو سر کلاغها خالی کردم ، گل رو هم انداختم زمین و پاسارش کردم ، گند زدم بهش . گلبرگهاش پخش ، کنده و لهیده شده بود.بعد یقه پالتوم رو دادم بالا و دستهام رو کردم تو جیبهاش و راهم را کشیدم و رفتم. نرسیده به در پارک صداش از پشت سرم اومد. صدای تند قدمهاش و صدای نفس نفس هاش هم شنیدم اما برنگشتم به روش نگاه کنم حتی برای دعوا و مرافعه ،قهر.از در خارج شدم و خیابان رو به دو گذشتم . هنوز داشت از پشت سرم می اومد ، صدای پاشنه ی چکمه هاش رو میشنیدم ، میدوید و صدام میکردم. آن طرف خیابان ، ایستادم جلو ماشین و هنوز پشتم بهش بود ،کلید انداختم در را باز کنم،بشینم ،برم برای همیشه. باز کرده ، نکرده صدای ترمز شدیدی و فریاد ناله ای کوتاه ریخت تو گوشهام ، تو جونم.... ترس خورده و هل دویدم طرفش.بالا سرش ایستادم منگ هاج و واج نگاهش کردم . تو دست چپش بسته کوچیکی بود . کادو پیچ محکم چسبیده بودش ، نگام رفت و ماند رو آستین مانتوش که بالا شده بود و ساعتش پیدا بود ، چهار و پنج دقیقه . نگام برگشت به ساعت خودم دیدم چهار و چهل و پنج دقیقه!!!! گیج و درب و داغون نگاه به ساعت راننده بهت برگشته کردم. عدل چهار و پنج دقیقه بود!!!....!!! عدل چهار و پنج دقیقه بود!!!...!!! عدل چهار و پنج دقیقه بود!!!....!!! ادامه مطلب [ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 23:32 ] [ نسترن ]
هزار ساله شدم
[ جمعه دوم تیر 1391 ] [ 4:25 ] [ نسترن ]
من شکستن نمیدانم ، ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود ادامه مطلب [ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 4:48 ] [ نسترن ]
چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت. چرا گریه کنم .......... [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:40 ] [ نسترن ]
دوستای عزیزم نوروز همگی مبارک باشه [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 4:25 ] [ نسترن ]
بـراى تو مـى نویسـم ....
بـا چشـم هـاى پر از اشـک کــجایى که ببـینـى چه به روزم اومـده.... هیـچ وقـت نذاشتـم تنهـا بمـونـى اما چــرا ؟؟؟؟ جـواب اون همـه محـبت فقـط یک مـشت خـاک و خاطـره شـده.... به خـدا گفتـه بـودم بدون تو نفـس کشیـدن هم برام سختـه نمى دونم شاید خدا باورش نشد.... اما الان دارم نفس مى کشـم چون خدا دعـاتو مسـتجاب کـرد تو را بیشـتر از من دوست داشـت تو نمى دونى با دعایـى که کـردى چه به روزم آوردى... آخه تنهـایى هم شد زندگـى بدون تـو .. آخ اگه بدونـى چقدر سـخته... تو رفتـى اما سهـم من تنهـایى شــد .... هنـوز بعد این همه وقت باورم نـشده .... امروز هم به یاد تو تنهـاى تنها بودم همه رفـتن اما من مونـدم ... موندم تا با خاطـراتـت تنهـا باشم یاد روزهـاى قبل بودم که کـنارم بودى ... امروز خیلى برام سـخت بود ... اومـدم بازم برات درد دل کـردم مى دونم همیشه دوست داشتى من شاد باشم اما بـدون تو هــرگز نمى تونـم شاد باشم .. شـادى تو منو شاد مى کـرد وجود تو بود که منـو امیـدوار به زندگى مى کـرد اما الان بـدون تو هر روز ســختر از روز گذشـته مى گــذره.... ![]() ادامه مطلب [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 1:23 ] [ نسترن ]
باز دلم تنگ است باز چشمانم باران می طلبد آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده ! باز من تنهایم و در این سكوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی كند دل من باز كوچك شده! برای آنكه نمیدانم كیست ... ولی غیبتش مرا می آزارد ! من خودم را گم كرده ام...! كجا...؟ این را دیگر نمیدانم ...!!! [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 23:12 ] [ نسترن ]
برسوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه وخروس روبه مکارو دزد وچاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود
باوجود سوزو سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد ورنج وکار بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود وتفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد ان آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام وهم یادت بخیر یاد درس آب وبابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 14:32 ] [ نسترن ]
خستم از لبخند اجباری خستم از حرفای تکراری خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری .
دوباره آسمان این دل ابری شده . دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند. در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا . دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است. دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها . دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد. به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره . آسمانی دلگیرتر از این دل خسته . یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده. خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است. تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است. دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است. آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است. هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست. میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم . دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم . اما نمی توانم… دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است، اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم و آرام شوم… هیچکس نیست! [ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 2:6 ] [ نسترن ]
می خواستم تو به من عادت کنی ولی من بهت زودتر عادت کردم [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 0:22 ] [ نسترن ]
خدایا
کسی رو که قسمت کس دیگریست... سر راهمان قرار نده... تا شب های دلتنگی اش برای ما باشد... و روزهای خوشش برای دیگری...! ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 19:39 ] [ نسترن ]
![]() دلم که میگیرد یادت میکنم
وقتایی که شادم بازم یادت میکنم وقتی سراغ دفتر خاطراتم میرم یادت میکنم وقتی دو نفرو میبینم که شونه به شونه ی هم راه میرن یادت میکنم وقتی بارون میاد یادت میکنم وقتی توی خلوت خودم غرق شدم و دارم به روزایی که باهم داشتیم فکر میکنم بازم یادت میکنم وقتی صدای آواز دلتنگی یه نفر رو میشنوم یادت میکنم وقتی به عروسکام فکر میکنم یادت میکنم وقتی به ... این خیلی بده آدم با دیدن هر چیزی یاد یه نفر بیفته نه؟ اما بدتر از همه ی اینا اینه که نفهمی اون یه نفر چرا اینقدر برات عزیزه ؟ که حاضری به خاطرش تنهایی رو به جون بخری اما دروازه های دلتو به روی دیگران بازنکنی مبادا دیگران باعث بشن تو یادش نکنی!!!! [ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 2:57 ] [ نسترن ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||